دکتر رسول بخشی دستجردی | هیئتعلمی دانشگاه اصفهان
جمله مشهوری وجود دارد که میگوید: تورم فقیر را فقیرتر و غنی را غنیتر میکند. چرا؟ زیرا در تورم، مخارج عدهای بیش از درآمدهای آن عده افزایش خواهد یافت و برعکس، درآمد عده دیگری بیش از مخارجشان افزایش مییابد و این یعنی انتقال قدرت خرید و باز توزیع ثروت از عده اول به عده دوم.
اگر درنتیجۀ تورم، قرار باشد همه درآمدها و مخارج برای کلیه اقشار جامعه، کاملاً یکسان افزایش پیدا کند، مشکلی ایجاد نخواهد شد. اما اینگونه نیست؛ اصل مسأله همین است که در تورم، رشد مخارج و درآمدها یکسان و برابر نیست. وقتی قیمت دلار افزایش مییابد بهخاطراینکه افزایش قیمت کالاها و خدمات، یکجا و یکسان نیست، مشکل ایجاد میشود.
حاصل وضعیت اقتصادی موجود و نظام کنونی توزیع نقدینگی، بهصورت قهری، افزایش قیمت در کالاها و خدمات اولاً یکجا و ثانیاً یکسان نخواهد بود. بهصورت طبیعی افزایش قیمت برای کالاهایی که محدودیت افزایش عرضه دارند، همیشه بیشتر از کالاهایی است که محدودیت افزایش عرضه ندارند. برای مثال در هجوم نقدینگی، افزایش قیمت طلا بیش از افزایش قیمت سبزیجات خواهد. در واقع در شرایط تورمی، قیمتهای نسبی ثابت نیستند. اگر قیمتهای نسبی ثابت میماندند، مشکلی نبود زیرا در ثبات قیمتهای نسبی، رشد مخارج کاملاً با رشد درآمدها هماهنگ میبود.
لذا مسأله درواقع تورم نیست، بلکه تغییر قیمتهای نسبی است. تغییر قیمتهای نسبی مهمترین مسأله است. تورم، متوسط افزایش قیمتهاست نه خود افزایش قیمتها و این متوسط، هرگز قابل مشاهده نیست بلکه فقط قابل تخمین است. تورم یک عدد موهومی است، زیرا قیمتهای نسبی تغییر میکنند.
تورم یک نرخ است و در بلندمدت ناشی از نرخ رشد نقدینگی است[1]. وقتی نرخ رشد نقدینگی بالاتر از نرخ رشد تولید باشد، قیمتها درحال افزایش خواهد بود. برای نمونه در اقتصاد ایران در طول 48 سال گذشته درحالیکه تولید 2.2 برابر شده، اما نقدینگی حدود 90 هزار برابر شده است[2]! نقدینگی بهخاطر خلق پول، رشد میکند. پول نیز توسط شبکه بانکی مبتنی بر خلق وام، خلق میشود. در یک فرایند طبیعی سودی که شبکه بانکی به سپردهها واریز میکند از بازپرداخت بهره وامهایی است که بانک خلق میکند. اما نکته مهمی که وجود دارد این است که توزیع نقدینگی در بین مردم بسیار نامساوی و درواقع ناعادلانه است و همین موضوع باعث میشود که وقتی نقدینگی رشد میکند، قیمتهای نسبی تغییر کند و درنتیجه افزایش قیمتها و دستمزدها و ...، اولاً یکجا و ثانیاً یکسان نباشد.
براساس آمار سال 1396، 70 درصد از نقدینگی دراختیار فقط هشت دهم درصد از سپردههاست![3] ازطرف دیگر بانکها صرفاً نه به همه مردم ایران و نه مساوی و نه یکجا، بلکه به اقشاری محدود، نامساوی و در دفعات متناوب و مختلف وام اعطا میکنند. نتیجه این خواهد شد که اقشاری اندک، زودتر از بقیه، پول جدیداً ازهیچ خلق شده را دریافت میکنند و قاعدتاً زودتر خرج میکنند و زودتر هم کالاها و خدماتی که رشدشان بسیار کمتر از نرخ رشد نقدینگی است را تصاحب میکنند و این فرصت را از بقیهای که در مسیر زنجیرهای دریافت آن پول خلق شده قرار دارند، میگیرند (اثر آبشاری)! یعنی قبل از آنکه تورم ناشی از پول خلق شده در بازار خود را نشان دهد، تقاضای اقشار اندکی، زودتر افزایش مییابد، اما بهترتیب اقشاری که در ادامه زنجیره دریافت این پول خلق شده قرار میگیرند آهسته آهسته تورم آن را احساس میکنند و قدرت خرید دریافتیشان بهترتیب اینکه در حلقات بعدی این زنجیره قرار دارند، پیوسته کاهش خواهد یافت.
براساس آمارهای فعلی، روزانه 5 هزارمیلیارد تومان درحال خلق شدن است که قاعدتاً بخش بسیار درخورتوجهی از آن دراختیار عدۀ بسیار کمی قرار میگیرد (70 درصد دراختیار هشت دهم درصد) و طبیعی است که مالکین این پول، دائماً تقاضای خود را متناسب و مساوی به سمت همه کالاها و خدمات نخواهند برد. این گروه از جنبه تقاضای کالاهای مصرفی و بیدوام در مرحله اشباع قراردارند و لذا افزایش درآمدشان را بیشتر و بیشتر به پسانداز بر روی کالاهای بادوام همچون دلار و طلا و زمین و... هدایت میکنند و کمتر به سمت کالاهای بیدوام سوق میدهند و اینگونه است که قیمتهای نسبی مدام به نفع کالاهای بادوام و داراییهای قشر ثروتمند و به زیان کالاهای بیدوام درحال افزایش خواهد بود.
اما سؤال این است وقتی توزیع نقدینگی بین دارندگان آن، بسیار نامساوی و توزیع وامها نیز بسیار نامساوی است، آیا موقعی که نقدینگی رشد میکند، رشد قیمت طلا و یا دلار معادل رشد قیمت سبزی یا صندلی خواهد بود؟ قطعاً خیر. زیرا آنهایی که نقدینگی بیشتری دراختیار دارند، تقاضای مصرفیشان دقیقاً متناسب با افزایش درآمد اسمیشان بالا نخواهد رفت و بیشتر پسانداز میکنند و قطعاً پساندازشان درقالب سبزی یا صندلی نخواهد بود، بلکه دلار و طلای بیشتری پسانداز میکنند و این خود به این معناست که تقاضای دلار و یا طلا بیش از تقاضای سبزی یا صندلی رشد خواهد کرد که نتیجهاش برهم خوردن قیمت نسبی بین سبزی و صندلی و طلا و دلار است. مثلاً در یک تورم 50 درصدی (که متوسط افزایش قیمتهاست)، فرضاً اگر قیمت دلار، 80 درصد افزایش یابد و یا قیمت طلا 70 درصد افزایش یابد، قیمت سبزی مثلاً 20 درصد و قیمت صندلی 30 درصد رشد خواهد کرد. هرچند نتیجه همان تورم 50 درصد است، اما هماکنون هر گرم طلا، معادل 212.5 کیلو سبزی و یا معادل 13.08 صندلی است، درحالیکه قبل از افزایش قیمت دلار، هر گرم طلا معادل 150 کیلو سبزی و یا 10 صندلی بود.
وقتی قیمتهای نسبی تغییر میکند، رشد درآمد برخی از اقشار جامعه بیش از هزینههایشان خواهد بود و درست درمقابل، رشد مخارج دیگر اقشار جامعه، بیشتر از درآمدهایشان خواهد بود و درواقع شاهد جابهجایی ثروت و باز توزیع آن از اقشار ضعیف به اقشار ثروتمند خواهیم بود.
برای حل مشکل، باید توزیع نقدینگی را برهم زد. هرقدر بتوان در توزیع نقدینگی عدالت بیشتری را ایجاد کرد، قیمتهای نسبی کمتر و کمتر تغییر خواهند کرد. سؤال این است که آیا میتوان توزیع نقدینگی موجود را به نفع اقشار کم درآمد تغییر داد؟ پاسخ آری است.
[1] البته تبیین نحوه وابستگی تورم به نقدینگی، نیازمند یک بحث فنی درخصوص بهره پولی است که در اینجا به آن نمیپردازیم.
[2] این ارقام براساس دادههای منتشر شده از سوی بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران محاسبه شده است.
[3] بسته سیاستی مدیریت نقدینگی، مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، 1397
- 2
- 47
- 3

danialmavali68
بیشتر اشتباهات در درک تورم از غفلت تفاوت بین نرخ تورم (به عنوان افزایش سطح عمومی قیمتها) و افزایش قیمت نسبی برخی کالاها ناشی میشود. در مورد مثال ما؛ یعنی افزایش قیمت مواد غذایی نسبت به سایر کالاها، مردم توقع دارند دولت برای تورم کاری بکند، در صورتی که در بودجه خانواده و سبد مصرفی آنها غذا فقط یک قلم است؛ هرچند قلمی مهم. افزایش قیمت غذا در بالا رفتن سطح عمومی قیمتها اثرگذار است و بنابراین بر میزان نرخ تورم موثر است. ولی نکته آن است که در این حالت تورم مساله واقعی نیست.

bolandian
اصل فلسفه مالیات برای چیست؟ و ما در حال حاضر از آن چگونه استفاده میکنیم؟
به نظر میرسد با بازیابی ابزار کنترلی و هدایتی دولت (مالیات و ...) میتوان این چالش را مدیریت کرد. مالیات برعواید دارایی قطعا اولین گام از این مسیر است.